خرید بک لینک

سوره های پادشاهی!

بر کوره راه ابلیس! نشسته بد خدائی ! از سنگ شنیده فریاد، از او دریغ صدائی! سنگ ظریح معبد، با گنبدی طلائی ! قبر غریبی قاتل، دشمن خاک مائی! ما هم زبان میخیم، نه آیه ئی کذائی"! در سوره‌ های" ما نیست، جز نام پادشاهی ! گفتار های نیکم، کردار روشنائی ! کعبه زرتشت ماست، قبله هر نگاهی! نه آیه های تطهیر"، نه سوره‌ های تزویر"! آئینه اهورا، از دیو و از تباهی"!

برچسب: نویسنده: بهنام توکلی تاريخ: دوشنبه 16 شهريور 1405 ساعت: 14:20

نمی دونم چرا یه عده ئی بعد پنجاه شصد سال از آغاز انقلاب روشن فکران نمک به حرام پنجاه و هفت، تا به در زمان حاضر هنوز بر اشتباهات پی در پی خود و بلائی که سر مملکت و مردمی متمدن و در حال پیشرفت آوردند، اصرار می ورزند! و حاضر به قبول کردن این خطائی که باعث به وجود آمدن جنایتی هولناک در حق چند نسل این سرزمین، و مرگ هزاران نفر و امید و آرزو و تمدن و پیشرفت مردم صاحب فرهنگ ایران زمین شد نیستند! و درئین قرن نفرین شده ئی که برئین ملت بزرگ گذشت، با انقلابی که از روی شکم

برچسب: نویسنده: بهنام توکلی تاريخ: دوشنبه 16 شهريور 1405 ساعت: 14:20

امروز نمی دونم کی مُرده بود، البت مثل اینکه هم یکی مرده بود، هم یکی بچه دار شده بود! از امامزاده کنار کارگاه یکی نمی دونم آخوندی چیزی بود، یا ازئین مداحا که نونشون توی گریه و عزای ملته! یه عده پیرزن و بدبخت بیچاره و معلول و بیمار، به امید گرفتن چندتا نون لواش نذری که هر روز دستشون می بینم با شوق از پابوس حضرت بر می گردند، جمع شده بودن دورش، اول ابتدا کرد حسین حسین کردن، یه جوری که اشک توی چشمای من کافر و بی خدا هم جمع شد، ولی خوشبختانه نزاشتم بریزند، آخه

برچسب: نویسنده: بهنام توکلی تاريخ: دوشنبه 16 شهريور 1405 ساعت: 14:20

نفرین به غرور.اگه باعث بشه کسانی رو که دوست داریم مفت مفت توی روزگاری که چشم باز میکنی نصف عمرت گذشته، از دست بدیم ! یادم یکی رو خیلی دوست داشتم، رفتم خونشون، با اینکه می دونستم منو دوست داره، با پا سفره نهار و جمع کرد، نمی دونم چرا ؟ شاید به دلیل خجالتی بودن، رویم نشد از یکی خوشمزه ترین غذاهائی که توی عمرم خورده بودم تشکر ‌کنم! اما روزگار با همه این پلشتی، تا چشم به هم بزنی گذشته وَ... وقتی می فهمی اونی که دوست داشتی، رفته زیر خاک! و دیگه هر گلی بزاری و

برچسب: نویسنده: بهنام توکلی تاريخ: دوشنبه 16 شهريور 1405 ساعت: 14:20

توی روزگاری که گرفتن جان آدمها وقت اذان خدای عاشق دار، راحت تر از خونه گرفتنه! بعد ماها گوش شیطون کر، بلاخره تونستم یه خونه کوچیک پیدا کنم، اگر چه مقدار زیادی از حقوقم رو باید برای کرایه خونه بزارم، اما جدا ازئین تنهائی شستن فرش و پتو و وسایل خیلی سخته، برای اینکه تنها نباشی هم روزگار بدیه، یعنی حالا ما تجربه یه زندگی دونفره بد و داریم، و می شه یه جورائی این تنهائی رو یه گوشه دلم بزارم، وای بحال جونای در زمان حاضر، با این همه گرانی و محاصره همه جانبه این مملکت به

برچسب: نویسنده: بهنام توکلی تاريخ: دوشنبه 16 شهريور 1405 ساعت: 14:20

جدا از شوخی!

ترشی! کاسب! تاجر! گمرک! سردسته موش‌های بالا نشین ونک! البته امام حسین کاسبی می کنه! همه که نمیرن گمرک! شرکا از سوراخ اومدم بیرون مثل خودش برگشتن به میز و مقام! دستت باز بود، بازتر شده! دوران حکومت های محلی تون زود تر از اونی که فکر می کنید، تموم می شه! چون دستاتون تا اونجائی که آب وضو می ریزید، در لجن و کثافته!

برچسب: نویسنده: بهنام توکلی تاريخ: دوشنبه 16 شهريور 1405 ساعت: 14:20

الف، لال، سین! خدای خاک ما، خُم مار در خوابئست! مپندارید که دیوی در خراب آباد تاریکی ست! صدای زوزه حلق عفونت کرده باده ئست! حصیری زیر پاهای امیری از عرب در قصر، غذايش شیرُ خرما و کمی هم نان خشک تُست در آب ئست! صدائی از خر خوب خدائی بر نمی خیزد، گمانی کشتگان هر جا میان سطل ها گشتند، نمی یابئند نان و شُکر، تمام جنس ها ناب ئست! حدود حُفره حضرت، سحر وقت اذان گوش خراش صبح، طنابی بسته در تاب ئست ! ... خدا خمیازه ئی خُوم مار کشیده خیز در خوابئست!

برچسب: نویسنده: بهنام توکلی تاريخ: دوشنبه 16 شهريور 1405 ساعت: 14:20

صفحه بندی